ورود غیر مضطر ممنوع...
انتظار نامه
 
 

این چند وقته ، 24 ساعته در گیر فعالیت های نیمه شعبانمون بودم...      برنامه پارک ، برنامه یتیم خانه ، و جشنی که بر پا کردیم...

راستش این چند وقته خیلی دلم گرفته بود...  دل شکستهافسوسخنثیدل شکستهافسوسخنثی

داخل این چند وقته نیمه شعبان قرار داشت...

 و دوباره این چند وقته به من یاد آوری می کرد که تو امام داری!  سرور داری!!   تو از خودت هیچ نداری!!!   و ...

این چند وقته نوای وبلاگم را تغییر داده بودم ، و از غم مولایم دم زده بودم    (آخر ترک 9 مجموعه مهر محبوب)

این چند وقته و چند وقت قبلش مدتها بود که به زیارت هیچ کدام از امام هایم نرفته بودم...

این چند وقته دیگه دلم داشت می ترکید...  دل شکستهافسوسخنثی   پر از ناله بود ، پر از غم ، پر از درد هجران امام...  دل شکستهافسوسخنثی

این چند وقته ، هی قصد می کردم وقتی خالی کنم ، و در وبلاگم چیزی بنویسم ، ولی هر چه فکر می کردم نمی دانستم از چه بنویسم...    از درد ، خوب نیمه شعبان است روا نیست در این ایام اظهار غم کنیم ، نمی شود...      از شادی ، خوب دل من پر از غم است نمی شود...

این چند وقته  ،  حتی آری در این چند وقته هم او نیامد...

و اکنون ، و اکنون با دلی پر از درد ، پر از ناله ، پر از...

وبا این حال که نیمه شعبان هم تمام شده ، رهسپار امام رئوف هستم ، تا به او درد را گویم و درمان خواهم...

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا...



موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : جمعه ۱۳۸٩/٥/۸ :: ٤:٥٦ ‎ب.ظ :: توسط : سراج الدین طوبایی

باز هم به دلیل این حدیث ، این حدیث واقعا من و داغون کرده ، و می فهمم که تازه هنوز خییییییییلی بیشتر باید داغونم کنه...

:

و لا تزال شیعتنا فی حزن ، حتی یظهر ولدی الذی بشر به النبی ، یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا...

و در حال شنیدن این نوا این جمله را یاد می کنم:

می کشد شرمم که بعد از او نفس آید هنوزم...

گریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریه

مثلا اومده بودم پیشواز نیمه شعبان برم...

اما این سروده... 



موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : جمعه ۱۳۸٩/٥/۱ :: ۳:٥۱ ‎ق.ظ :: توسط : سراج الدین طوبایی

منبع ، وبلاگ جنجال یک سکوت!   :

هوالواقف علی السرائر والضمائر"

 

پیش نوشت:

بشنوید اززبان چادر سیاهی که این روزها حکم یک رسانه را دارد وقرار است حرف مرا به گوش تمام آدمیان

برساند حتی سخن مرا ببرد  تا  اتاق بیضی شکل کاخ سفید ود ر حکم تیری شود تــــا کور کند چشم های

بی حیایشان را....!

وحرف من اینکه ...

هرگز نخواهیم گذاشت چادرمان،تاج بندگی مان در غربتی ساختگی بدست فراموشی سپرده شود.

من چادرم!

که در تعریف من چیزی جز سیاهی وشاید سادگی ام نمی توان سخنی به میان آورد

می گویند سیاهی ام چشم را میزند

                               چشم آدم های حریص وهرزه را

                      چشم را که هیچ ....خبرندارند تازگی ها دل را هم می زند

                                                                                   دل آدم های مریض وبیمار دل را

  از شما چه پنهان دست وپاگیر هم هستم

                                                          دست وپای بی بند وباری را می بندم

خلاصه اینکه

                   من که هم دست و پاگیرم وهم سیاهی ام چشم ها را می زند

                                                                                میراثی هستم از کوچه های بنی هاشم  

                              تنها برای کسانی که نمی خواهند 

                                                            عزت آخرتشان را به بهای ناچیز لبخندهای هرزه بفروشند

درآخر...این را بدان که اگر با من انس بگیری

                  همین سیاهی وسادگی ام ،تاج طلایی عبودیت را بر سرت می نهد

                                                                                    وپای سند بندگی ات را هم امضا خواهد زد!

از جنس من:

مصاحبه با من در نشریه الکترونیکی چارقد

مصاحبه با من در خبرگزاری فارس

حجاب عامل رکود(مقاله ای از من در نشریه الکترونیکی چارقد پیرامون شبهات حجاب)

لینک های پیشنهادی:

سخنرانی حجت الاسلام پناهیان در باب حجاب در دانشگاه تهران

رنگ مشکی از نظر روانشناسی

با حجاب هایی که بی حجاب محشور میشوند!

آیا چادر مشکی کراهت دارد؟

گزارش ناجا از ترکیب زنان بد حجاب در تهران

شهری که همه خانم هایش چادری هستند!

میراث ماندگار

پست زیبایی از سیاسی‌نوشتهای یک عوام

وبلاگ پیشنهادی:

وبلاگ پر بار در مورد حجاب

پس نوشت: 

 حجاب یک محدویت است و انسانی که نخواهد محدود زندگی کند با حیوان هیچ تفاوتی ندارد!

 



موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه ۱۳۸٩/٤/٢۸ :: ٢:٥۱ ‎ق.ظ :: توسط : سراج الدین طوبایی

گفتم: خسته‌ام   
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
     .::از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53)::.

 

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
    .::خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
    .::ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
گفتی: فاذکرونی اذکرکم
     .::منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)::.

منبع: راسخون



 ادامه مطلب...

موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : شنبه ۱۳۸٩/٤/٢٦ :: ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ :: توسط : سراج الدین طوبایی

رسیدم دم مغازه ، با صاحب مغازه قبلا کم و بیش آشنا بودم ، آدم نسبتا مذهبی ایه ، از اونجایی که من هم همیشه فقط برای کار های هیئت رفته بودم پیشش ، همیشه هم به من تخفیف های ویژه ای میداد!

جلو در مغازه رو که دیدم کیف کردم!!       پارچه های تزئینی ، میز آماده برای پخش شربت ، و پرجم های تبریک عید...

خیلی خوشحال در مغازه رو باز کردم و رفتم تو که...       آخ     دیدم دوباره یه مشتری دختر قرطی دیگه داره که من ترجیح می دم وایسم بیرون تا اون بره!!    اون توئه!

معمولا تو مغازشون مشتری هایی رو که کار زیاد دارن و میبرد پشت میز ، اما اینکه یه دختر رو با این سر و وضع ببره!!   خوب عجیب بود!      اما!!    چون دیرم شده بود رفتم تو کارهامو بدم بهش که!!!      یه دفه دیدم دختره بلند شد ازم بگیره!! تعجب

تعجب کردم!!      چیزی که بهش فکر نمی کردم این بود که این همکار جدیدش باشه!!!

کار هارو گذاشتم رو میز و رو به خودش گفتم که چی کار باید بکنه ، البته اون دختره هه کار ها رو برداشت و شروع کرد انجام دادن ، من هم رفتم و دم در مغازه وایسادم و بیرون و نگاه کردم ، و فکر کردم!! متفکر

این میز شربت؟؟    پرچم ها؟!   این دختره؟؟!!     با وجود اینکه مسلما از من بزرگ تر بوده من واقعا...    تا دو متری دور و برش اگه نگا می کردم حال و اوضام فرق می کرد!!!  ، آخه اگه دو متر اون ور تر رور هم نگاه می کردم ، بلاخره دست تا بازو لخت یه دختر ،  و (بییییییییییب!!)...استرسنگرانگریه

پ.ن:

1.یه ذره طولانیه ولی حتما ادامه مطلب و بزنید بقیشو بخونید.

2.این اتفاق ها همین چند ساعت پیش برام افتاده.

3.نظر هم که...    یادتون نمیره!



 ادامه مطلب...

موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه ۱۳۸٩/٤/٢٤ :: ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ :: توسط : سراج الدین طوبایی

پرسید: مرجع تقلیدت کیست؟

جواب دادم: مقام معظم رهبری ، آیت الله خامنه ای

گفت: آره گفتی بچه تهرانی حدس می زدم مرجعت اون باشه!

گفتم: چطور؟     من فکر کردم بر عکس ، شما از اینکه بچه تهران مرجعش آن بزرگوار باشد تعجب خواهید کرد!!

گفت: آخه شما بچه تهرونا کسی دیگه ای رو نمیشناسین!!  ، اما اینجا تو قم هر کسی یه مرجعی داره! چون تعداد مراجعی که هستن زیادن!

گفتم: البته که شنیدم تو قم خیلی ها برای خودشون مرجع می شن و رساله می دن و ...        ولی اقلا اون تعدادی که جامعه مدرسین اعلام کرده رو تهرانی می شناسن ، دور و بر من هم زیادن مقلد آقایون دیگه.

گفت: آخه آقای خامنه ای خیلی هم آسون می گیره.

گفتم: هه هه ، اتفاقا یه جاهایی هم خیلی سخت می گیرن!!  پدر من سر وجوب اطاعت از قوانین راهنمایی و رانندگی و ... در اومده!

گفت: خوب بله اون مملکتشه ، اصلا مشکل همینه دیگه! ، برای حکومتشون از دین هم استفاده می کنن و ...

تو حرفش پریدم و گفتم: چی ؟   نه اتفاقا مشکلی نیست!   ، اصلا درستش هم همینه!!!   ببینم ، شما از اونایی هستی که دین رو از سیاست جدا می دونی!؟؟

گفت: نه ببینم واقعا تو فکر می کنی دین و سیاست ما یکیه!؟؟    حالا نه اینکه بگی آقای مدرس فلان موقع گفته دیانت ما عین سیاست ماست ها!    نه واقعا یکیه؟؟

خودم و جمع و جور کردم و فهمیدم که نه مثل اینکه درست حسابی بحثه...

گفتم: تا معنای یکی بودن چی باشه.  چیزی که معلومه اینه که هیچ کس نمی تونه در مورد خدا بگه که نباید در این مورد دخالت کنه!!!!         پس یعنی دینه که معلوم می کنه حوزه ی نظر دهی دین چقدره...        تا جایی هم که من می دونم دین اسلام پره از احکام و دستورات اجتماعیه.     اسلام اصلا فردی نیست.       در ضمن شما اگر این حرف را بزنی که دین اصلا نباید در حکومت داخل شود ، اول از همه باید امامت را عوض کنی!!        حضرت علی علیه السلام ...

حرف هایم که تمام شد ، کم آوردن در رفتارش کاملا آشکار بود...

گفت: (یادم نیست!!)

گفتم: یه لحظه ببخشید!!

سپس رو به عمویم کردم و پرسیدم : ببینم جدل کردن دقیقا معنیش چی بود؟؟

پ.ن:

1.گفت نفر بغل دستیم تو اعتکاف بود!    یه جوان کنکوری!!    که در ادامه فهمیدیم بنده خدا از اوناییه که از همه جا مونده رونده است با اون تیپّش!!

2.امسال اصلا مثل پارسال از بغل دستی شانس نیاوردم...   یف که حوصله ندارم داستان پارسالیه رو بنویسم...



موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٦ :: ۱:٥٠ ‎ق.ظ :: توسط : سراج الدین طوبایی

پ.ن:

1. من با اجازتون فردا می رم قم و تا یکی دو روز بعد اعتکاف هم بر نمی گردم!!  لپ تاپ و با خودم میبرم ، ولی اقلا تا بعد اعتکاف بعید می دونم تو مجاز آباد پیدام بشه.

2. شدیدا خواهشمندم که بازم نظرای پست قبلی رو ادامه بدین ، فکر کنم با جوابایی که به نظرات دادم یه ذره حرفم هم باز تر و پیدا تر شده.

3.نامرده که کسی بره اعتکاف و ...       تو فکر مهدی زهرا نباشه!!!!

یا علی...



موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : جمعه ۱۳۸٩/٤/٤ :: ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ :: توسط : سراج الدین طوبایی

امام حسن عسگری(علیه السلام):

و لا تزال شیعتنا فی حزن حتی یظهر ولدی الذی بشر به النبی ، یملا الارض عدلا و قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا...

امید وارم این ولادت با سعادت تسلایی بر دل مولایم باشد...

پ.ن:

1.لطف کنید حتما در مورد حدیث بالا و برداشت من از اون نظر بدین ، خیلی برام مهمه.

2.فکر کنم برداشت من و فهمیدین دیگه؟

2-1: در زمان غیبت و تا فرا رسیدن فرج اهل بیت ، چه در عید و چه در عزا ، شیعه ناراحت است.

2-2: اینکه ما در اکثر لحظات زندگیمان نه در درون و نه در بیرون ناراحن نیستیم نشانه شیعه نبودن ماست...



موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه ۱۳۸٩/٤/۳ :: ٢:٥٤ ‎ق.ظ :: توسط : سراج الدین طوبایی

لیله الرغائب!!!!!!!خوشمزهمتفکرفرشته

جای همتون خالی!!!

سه شنبه شب با این تور قم جمکران که می رفتم رفتم ، دیشب 1:30 شب برگشتم!!!گاوچراناز خود راضی

البته قرار نبود اینجوری بشه ها!!

ولی خوب وقتی رسیدم قم دلیلی برا برگشت ندیدم! ، پس موندم!!!!!نیشخندچشمک

کلی هم رفتم حرم ، شب جمعه هم جمکران ، ولی یاد هییییییییییچ کدومتون نبودم!!!زبانلبخند

دلیلم هم عنوان مطلبمه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

جای همتون خالی بود!

تازه بازم جاتون خالی ، برا اعتکاف هم اونجا ثبت نام کردم ، حجامت 7 حزیران رو هم که پیش پسر خاله بابام انجام دادم ، اولین بارم بود!

تا انشاءالله سه شنبه آینده!...چشمک

 

 

به قول رفقا پی نوشت:

حالا درسته من به بهانه ای که یه دعایی می کنم که باسه هممون خوب باشه کسی رو دعا نمی کنم ، ولی خب شما هم اقلا اگه دعام نمی کنین همون بهانه رو داشته باشین!!یول(خودم هم نفهمیدم!!)

 



موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه ۱۳۸٩/۳/۳٠ :: ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ :: توسط : سراج الدین طوبایی

اول از همه که سلام!!  لبخند

دوم از همه هم که باید از مراجعان پر شمار وبمدروغگو که واقعا از تعدادشون آدم سردرد میگیره دروغگویه عذر خواهی جدّی بکنم!! 

البته چون میگن از خوذتون تعریف نکنین ، دیکه بیشتر توصیفات تعدادتون و نمی کنم که بقیه وبنویسا مثل من نا امید نشن سالی یه دفه پست بذارن...چشمکنیشخند

خلاصه اینکه از همتون یه عذر خواهی جدی بکنم که اییییییییییییین همه وقته هیچ مطلبی نزدیدم!!   خجالت

و سوم از همه که از نظری اول از همه اس و بین من و سراج یول در مورد اول و دوم بودنش اختلافه ( باسه همین سوم گذاشتمشا!! ) اینکه ، ولادت محبوب و حجت خدا ، امام محمد باقر رو خییییلی خفن به مولام ، امام حی و باقی مانده خدا بر روی زمین( قلب ) تبریک میگم!!!سبز      ماچ    دلقک   هورا     قلب      چشمک     نیشخند

حالا ناراحت نشید ، چون امامم دوست داره به همه مومنین و محبین ایشون هم یه تبریک خفن میگم!!!

سبز      ماچ    دلقک   هورا     قلب      چشمک     نیشخند

دوباره دوم از همه هم ، پساپیس(!!!) فاطمیه و ولادت حضرت زهرا رو هم به امامم (قلب) که قبلا گفتم ، به شما هم تسلیت و تبریک میگم ، از همتون هم می خوام که در مراسم های عزا و مولودی شرکت کرده باشید!!     متفکر   ابله

فیلا بای بای !!!       (فعلا ، که در زبان اینجایی تبدیل شد به فیلا!!)



موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه ۱۳۸٩/۳/٢٤ :: ٧:۱٩ ‎ب.ظ :: توسط : سراج الدین طوبایی
درباره وبلاگ
محصل مدرسه ی نیکان - دوره ی33

صفحات وبلاگ
RSS Feed