پرسید: مرجع تقلیدت کیست؟
جواب دادم: مقام معظم رهبری ، آیت الله خامنه ای
گفت: آره گفتی بچه تهرانی حدس می زدم مرجعت اون باشه!
گفتم: چطور؟ من فکر کردم بر عکس ، شما از اینکه بچه تهران مرجعش آن بزرگوار باشد تعجب خواهید کرد!!
گفت: آخه شما بچه تهرونا کسی دیگه ای رو نمیشناسین!! ، اما اینجا تو قم هر کسی یه مرجعی داره! چون تعداد مراجعی که هستن زیادن!
گفتم: البته که شنیدم تو قم خیلی ها برای خودشون مرجع می شن و رساله می دن و ... ولی اقلا اون تعدادی که جامعه مدرسین اعلام کرده رو تهرانی می شناسن ، دور و بر من هم زیادن مقلد آقایون دیگه.
گفت: آخه آقای خامنه ای خیلی هم آسون می گیره.
گفتم: هه هه ، اتفاقا یه جاهایی هم خیلی سخت می گیرن!! پدر من سر وجوب اطاعت از قوانین راهنمایی و رانندگی و ... در اومده!
گفت: خوب بله اون مملکتشه ، اصلا مشکل همینه دیگه! ، برای حکومتشون از دین هم استفاده می کنن و ...
تو حرفش پریدم و گفتم: چی ؟ نه اتفاقا مشکلی نیست! ، اصلا درستش هم همینه!!! ببینم ، شما از اونایی هستی که دین رو از سیاست جدا می دونی!؟؟
گفت: نه ببینم واقعا تو فکر می کنی دین و سیاست ما یکیه!؟؟ حالا نه اینکه بگی آقای مدرس فلان موقع گفته دیانت ما عین سیاست ماست ها! نه واقعا یکیه؟؟
خودم و جمع و جور کردم و فهمیدم که نه مثل اینکه درست حسابی بحثه...
گفتم: تا معنای یکی بودن چی باشه. چیزی که معلومه اینه که هیچ کس نمی تونه در مورد خدا بگه که نباید در این مورد دخالت کنه!!!! پس یعنی دینه که معلوم می کنه حوزه ی نظر دهی دین چقدره... تا جایی هم که من می دونم دین اسلام پره از احکام و دستورات اجتماعیه. اسلام اصلا فردی نیست. در ضمن شما اگر این حرف را بزنی که دین اصلا نباید در حکومت داخل شود ، اول از همه باید امامت را عوض کنی!! حضرت علی علیه السلام ...
حرف هایم که تمام شد ، کم آوردن در رفتارش کاملا آشکار بود...
گفت: (یادم نیست!!)
گفتم: یه لحظه ببخشید!!
سپس رو به عمویم کردم و پرسیدم : ببینم جدل کردن دقیقا معنیش چی بود؟؟
پ.ن:
1.گفت نفر بغل دستیم تو اعتکاف بود! یه جوان کنکوری!! که در ادامه فهمیدیم بنده خدا از اوناییه که از همه جا مونده رونده است با اون تیپّش!!
2.امسال اصلا مثل پارسال از بغل دستی شانس نیاوردم... یف که حوصله ندارم داستان پارسالیه رو بنویسم...
موضوع مطلب :